کد مطلب: 117977
شکست پزشکان منتقد، شکست سريال مديري
تاریخ انتشار : 1394/01/25 11:50:25
نمایش : 2470
حاشيه‌هاي «در حاشيه» در حال فروکش کردن است. اما سريال جديد مديري فارغ از اين حاشيه‌ها، سريال قابل‌قبولي بود؟

به گزارش هفت چشمه به نقل از تسنيم، آغاز شهرت مهران مديري به عنوان يکي از موفق‌ترين کمدين‌هاي ايران از ابتداي دهۀ 1370 بود، يعني وقتي کارهايي مانند «ساعت خوش»، «سال خوش» و «نوروز 86» روي آنتن مي‌رفت. اما تسلط بلامنازع او بر عرصۀ کمدي تلويزيوني در ايران با سريال «پاورچين» در ابتداي دهۀ 1380 آغاز شد و با «نقطه‌چين» و «شب‌هاي برره» به اوج رسيد. آخرين حضور موفق او در تلويزيون با دو سريالِ «مرد هزار چهره» و «مرد دو هزار چهره» بود که هم متن و اجراي درخوري داشت و هم مخاطبان استقبال خوبي از آن کردند. پس از اين مديري از تلويزيون به شبکۀ نمايش خانگي رفت و شروع کرد به ساختِ سريال «قهوۀ تلخ» ، سريالي که هرچند بسيار پرخرج بود و البته شروع موفقي هم داشت، هر چه جلوتر رفت در راضي کردن مخاطبان – که البته خودِ مهران مديري استانداردهاي آنان را بالاتر برده بود – ناموفق‌تر شد.

مديري در همين سريال شروع کرد به تکرار همان تيپ‌هاي آشنايي که در کارهاي قبلي خود هم به آنان پرداخته بود و اين عامل در کنارِ متونِ ضعيف باعث شد روز به روز از شمار مخاطبان – در واقع خريدارانِ – اين مجموعه کم‌تر شود. آن عده از مخاطبان وفادار هم منتظر بودند ببينند تيم نويسندگان اين سريال چگونه مي‌خواهند اين کلاف سردرگم را به سرانجامي برسانند با ناتمام ماندن آن نااميد شدند. قدم بعدي مديري در شبکۀ نمايش خانگي سريال «ويلاي من» بود که در واقع باز هم تکرار همان شوخي‌ها و تيپ‌هاي هميشگيِ مديري در قالبي جديد بود. اين مجموعه از همان آغاز هم نتوانست – حتي مانند «قهوۀ تلخ» - مخاطبان را به خود جلب کند و به نوعي مي‌توان آن را شکستي ديگر در کارنامۀ مديري در سال‌هاي اخير دانست. اين شکست را بازگشت به کارهايِ آيتمي در سريال «شوخي کردم» هم نتوانست جبران کند، سريالي که يادآور سريال‌هاي آبکيِ قبل از پديدۀ مهران مديري بود، سريال‌هايي که خود مديري باعث شده بود مخاطبان به آنها علاقه‌اي نداشته باشند. حالا، پس از شکست‌هاي پياپيِ مديري در شبکۀ نمايش خانگي، انتظار مي‌رفت مديري با بازگشت به تلويزيون بتواند پاسخي عملي به منتقدان خود بدهد، اما تا همينجا هم با اتفاق خوشي روبرو نشده است.

دلايل متعددي براي اين شکست‌ها وجود دارد که شايد اشاره به برخي از – و البته واضح است که نه همۀ – آنها مي‌تواند جالب توجه باشد. از اولين دلايلي که دربارۀ ضعيف شدن روز به روزِ کارهاي مديري به ذهن مي‌رسد عوض شدن تيم نويسندگان است. موفق‌ترين کارهاي مهران مديري، از جمله مجموعه سريال‌هايي که حول محور روستايي خيالي به نام «برره» شکل گرفت، با نويسندگاني چون پيمان و مهراب قاسم‌خاني بود. هرچند اين نويسندگان در کارهاي ديگري که با ديگر کارگردانها انجام داده‌ اند نتوانسته اند موفقيت اين سريال‌ها را تکرار کنند، به نظر مي‌رسد ترکيب اين نويسندگان با مهران مديري و تيم بازيگرانشان ترکيبي ايده‌آل بود که بهترين سريال‌هاي کمدي ايراني را رقم زد. جدا شدن مديري از اين نويسندگان و کار کردن با نويسندگان دست چندمي مانند امير مهدي ژوله و خشايار الوند باعث شد او در مسير زوال قرار گيرد و هرچند هنوز به اعتبار قديم مي‌تواند تلويزيون يا تهيه‌کنندگان را راضي به سرمايه‌گذاري کند، با اين شکست‌هاي پي در پي اعتبار گذشتۀ خود را نيز خدشه دار مي‌کند.

دليل مهم‌تر اما به نظر مي‌رسد به تکرار افتادن در کارها باشد. در همۀ سريال‌هايي که مهران مديري در اين سال‌ها ساخته چند بازيگر و تيپ ثابت وجود دارد. به عنوان نمونه سيامک انصاري را در نظر بگيريد. نقش او در سريال «شب‌هاي برره» يک انسان سالم و متعهد به اخلاق بود که از بد روزگار گرفتار افرادي مي‌شد که از همه نظر نقطۀ مقابل او بودند: فرصت طلب، کلاش، نان به نرخ روز خور و البته بي اخلاق. يکي از دلايل اصليِ جذابيتِ سريال هم همين تضاد بين اين شخصيت‌ها بود. همين نقش به نوعي ديگري در «قهوۀ تلخ» تکرار شد. شخصيتي ساده‌دل و سالم که تعهدي اخلاقي و تاريخي براي خود قائل است و گرفتار انسان‌هايي فرصت‌طلب در درباري خيالي مي‌شود. و حالا در «در حاشيه» هم همين نقش در قامت پزشکي اخلاقي تکرار مي‌شود که گرفتار پزشکان – يا غير-پزشکاني – حقه‌باز مي‌شود. همين مسئله دربارۀ باقي عوامل و شخصيت‌ها هم تکرار شده است. يک تيپ و البته يک خط داستان تا حدي ظرفيتِ تکرار و البته جلب مخاطب را دارد و از جايي به بعد اگر با هيچ خلاقيت و نوآوري‌اي همراه نباشد باعث خستگي و دلزدگي مخاطب مي‌شود.

از اين‌ها گذشته، اگر به لطف قوت نويسندگان و البته بازيگرانِ بداهه‌پردازي که در سريال‌هاي «پاورچين»، «نقطه‌چين» و «شب‌هاي برره» حضور داشتند شوخي‌ها بسيار حساب‌شده و هوشمندانه بودند، در کارهاي اخير مهران مديري – و خصوصاً در «در حاشيه» – به جاي چنين شوخي‌هايي با اداهايي مضحک و البته لودگي مواجه‌ ايم که حتي باور اينکه مهران مديري – که البته انسان باهوشي است – به آنها رضايت داده سخت است. اگر در کارهايي که مديري در دوران اوج خودش ساخته است مخاطب سعي مي‌کرد حتي لحظه‌اي سريال را از دست ندهد، در سريال‌هاي جديد و خصوصاً در «در حاشيه» تحمل لودگي‌هاي کودکانۀ بازيگران حتي براي چند دقيقه هم دشوار است. اين مسئله را با توجه به پشت‌ صحنه‌ها بهتر مي‌توان درک کرد. اگر در سريال‌هاي دوران اوج مديري پشت صحنه جذاب‌ترين بخش سريال بودند، در سريال «در حاشيه» تنها چيزي که نصيب مخاطب مي‌شود تعجب از اين است که اين بازيگران – که زماني تواناترين در حرفۀ خود بودند – به چه چيز اين بازيِ کودکانه مي‌خندند؟

اين يک طرف ماجراست. اما در طرف ديگر داستان، پيش از شروع سريال انبوهي از اعتراضات تند به ساخت اين سريال آغاز شد. اعتراضاتي که به تهديد يک اردوکشي خياباني رسيد و الان چند روزي است که آرام گرفته است. اعتراضِ پزشکان به مهران مديري و سريالِ «در حاشيه» دقيقاً مصداق لگد زدن به اسب مرده است. اما بياييد کمي دقيق‌تر به ماجرا نگاه کنيم. مهران مديري اين بار هم به همان تم هميشگي پرداخته است که به آن اشاره شد: شخصي سالم و اخلاقي که در بين افراد کلاش و شارلاتاني که اطراف او را احاطه کرده‌ اند غريبه است. تا اينجاي کار به نظر عيبي ندارد، اين يکي از تم‌هاي بسيار تکرار شونده در تاريخ ادبيات و سينماي سراسر جهان بوده است و در کارهاي مهران مديري هم از «شب‌هاي برره» تا «مرد هزار چهره» و «قهوۀ تلخ» شاهد آن بوده ايم. تنها تفاوت آن اين است که در سريالي مانند «شبهاي برره» يا «قهوۀ تلخ» کساني نيستند که با اهاليِ آن روستا يا درباريانِ خيالي همذات پنداري کنند و از سريال شکايت کنند. اما نکتۀ قابل توجه اين است که دوستان دقيقاً با آدم‌ بدهاي داستان، يا به اصطلاح فرنگي‌ها با بَدمَن (bad man) ها همذات‌پنداري کرده اند نه با آدم خوب داستان که سيامک انصاري نمايندۀ آن است. اين خود نکته اي قابل تامل است که چرا پزشکان از مهران مديري به خاطر نمايش پاک دستي و درستکاري و سلامت حرفه اي پزشکان در برابر کساني که اصلاً پزشک نيستند – مدرکشان تقلبي است يا مجوز آنان باطل شده است – از او تشکر نمي‌کنند. مگر نه اين است که در اين سريال شخصيت مثبت که البته قرار است در ما همدلي بيشتري برانگيزد سيامک انصاري است؟

ماجراهاي اعتراض به اين سريال يادآور اعتراض وکلاي دادگستري به سريال «او يک فرشته بود» است. اين سريال که در ماه رمضان سال 1384 از تلويزيون پخش شد داستانِ فردي به نام بهزاد بود که با زني تصادف مي‌کند و پس از ماجراهايي مي‌خواهد از همسر خود جدا شود و با او ازدواج کند. بعدها اما در سريال مشخص مي‌شود که فرشته در واقع شيطان است و در جاي ديگري در سريال هم به صورت مردي ظاهر مي‌شود – که نقش آن را مرتضي ضرابي بازي مي‌کند – که خود را وکيل دادگستري معرفي مي‌کند. در همان سال‌ها نيز وکلاي دادگستري از اين سريال به دادگاه شکايت کردند که به وکلا توهين کرده است. از مضحک بودن اين ادعا که بگذريم، استدلال سازندگان سريال که اتفاقاً مورد قبول وکلا نيز واقع شد اين بود که بالاخره او بايد شغلي مي‌داشت و هر شغلي انتخاب مي‌کرديم به کسي برمي‌خورد. ماجرا در سريال «در حاشيه» هم همينطور است. احتمالاً همين داستان‌ها را مهران مديري مي‌توانست دربارۀ وکلا، مهندسان، معماران، استادان دانشگاه و انواع و اقسام مشاغل ديگر نيز روايت کند.

مثلاً فرض کنيد يک مهندس معمار که انسان با وجداني است به طور اتفاقي در مسير يک نفر که با مدرک تقلبي خود را مهندس معمار جا زده و يک نفر ديگر که مجوزش باطل شده قرار مي‌گيرد. آيا در اين صورت بايد مهندسان به او اعتراض مي‌کردند که به ما توهين کرده و اعتماد مردم به اين قشر زحمت کش را از بين مي‌برد؟ چنين حرفي به نظر معقول نمي‌رسد. اگر قرار بود اين حرف درست باشد مهران مديري – و هر هنرمند ديگري – بهتر است از پرداختن به معضلات اجتماعي صرف نظر کند و به مسائل بي خطري مثل روستا يا درباري خيالي بپردازد.

انتهاي پيام/

 
 
 
ارسال کننده
ایمیل
متن
 
بخش های سایت
 
http://s5.picofile.com/file/8136790076/shohada.gif
http://s5.picofile.com/file/8136790076/shohada.gif


پیوندها
http://haftcheshme.com/aFiles/gallery/emam3.jpg
http://haftcheshme.com/aFiles/gallery/leader.jpg

http://haftcheshme.com/aFiles/gallery/jahanbin.jpg
http://haftcheshme.com/aFiles/gallery/dana.jpg